جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

207

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مال مردم بكند ، مخالفت كرد ، زيرا كه بيچارگان نيازمندترى وجود داشتند و اين مال ، سهم آنها بود . برادرش او را تهديد كرد كه به معاويه خواهد پيوست ! ولى اين تهديد كوچكترين تأثيرى در على نداشت . . . و عقيل به‌سوى معاويه شتافت در حالى كه مىگفت : « معاويه براى دنياى من بهتر است » ! البته معاويه نيز هم‌فكر عقيل بود ، زيرا بيت‌المال از نظر معاويه ، و در دست معاويه‌وسيله‌اى براى تحكيم پايه‌هاى قدرت و پيشبرد هدف‌ها بود ، و او مىخواست كه افتخارات گذشته بنىاميه را تجديد كند ! امام در موقع محاكمه يا اجراى عدالت ، بين خود و تودهء مردم فرقى نمىگذاشت ، بلكه براى آرامش روح خويش ، در صورت لزوم در محاكمه شركت مىكرد . به همين سبب ، على وقتى كه زره خود را در نزد يك مرد عادى مسيحى پيدا كرد ، او را به پيش يكى از قضات بنام شُريح برد تا موضوع را در آنجا حل كنند . هنگامى كه هردو در برابر قاضى قرار گرفتند ، على گفت : اين زره من است و من آن را نه فروخته‌ام و نه به كسى بخشيده‌ام ! قاضى از مرد مسيحى پرسيد كه درباره ادعاى پيشواى مسلمانان چه مىگويى ؟ عرب مسيحى گفت : اين زره از آن من است و البته من اميرمؤمنان را دروغگو نمىدانم ! قاضى به سوى على برگشت و پرسيد : شما گواه و دليلى داريد كه اين زره مال شماست ؟ على خنديد و گفت : شريح راست مىگويد ، من گواهى ندارم و شريح حكم داد كه زره مال مرد مسيحى است . مرد مسيحى آن را گرفت و به راه افتاد و اميرالمؤمنين به او مىنگريست ، ولى آن مرد چندقدمى بيشتر نرفته بود كه برگشت و